RSS
همیشه
زندگی آدم توسط همون کسی ساخته میشه که
شیرین ترین وبه یادماندنی ترین لحظات رو
برای آدم ساخته!!!
وقتی
وقتی خندیدیم گفتند که: دیوانه ایم!!!
وقتی جدی بودیم گقتند که: مغروری!!!
وقتی شوخی کردیم گقتندکه: سنگین باش!!؟
وقتی حرف زدیم گفتند که: پرحرفی!!!
وقتی ساکت شدیم گفتند که:عاشقی!!!
حالا ام که عاشقیم میگن: گناهه؟؟؟
سکوت زندگي ام را شکسته و حقيقت را به من نشان داده
و حالا به پاکترين و مقدس ترين دوستي هاي دنيا
قسم مي خورم
دوستت دارم
دوست ندارم بگويم دوستت دارم
دوست دارم احساس کني که دوستت دارم
وقتی جای خاليت را توی اتاقم قاب می گيرم
وقتی كه هميشه تو ذهنمی
وقتی كه بيشتر از هميشه دلتنگت می شم
تو نيستی
تو نيستی تا باور كنی كه چقدر آه تو اگر بروی برای هميشه
همه چيز و همه چيز به آخر می رسد
اگر تو بروی من ديگر نيستم
بی تو
ياد تو و عشق پاک تو
که از گذشته مانده است
در ذهنم و در يادم
که با يادت هميشه را مرور کنم
چرا نمی خواهند؟
چرا نمی خواهی؟
که اين همه پاکی به عشق بپيوندد
مگر هنوز نمی دانی که من هنوز
همان مسافران چشمان زيبايم
پس از تو آسمان هم، همه شب گريست از غم
که چه ساده پاک باختی
همه عشق پر صداقت
که هر آنچه در نگاهت
به من آشنا آمد
همه گشت غرق نفرت به نگاه آشنايت
و پس از تو کوچه ها هم
به من اين سخن گفتند
که چه شد مسافری را که تو را همسفر بود
سخنی به لب ندارم، که جواب گويم او را
به جز از نگاه گريان
که تو هديه داده ای ما را
زمستان خاطرات عشق نافرجام ما را باز در ذهنم زنده خواهد ساخت
از آن باران
از آن برفی که بر پس کوچه های شهر می بارید
هزاران خاطره در خاطرم ماندست
يادت در خاطرم ماندست
نگاهت و يا حتی صدايت
در خاطرم ماندست
تو برنمی گردی
نگو هنوز مرا دوست داری
نه ديگر تو با من همراه نخواهی شدتو مدتهاست دل کنده ای
و من هنوز باور نمی کنم
نمی دانم چرا ؟
تو که نیستی تا ببینی من و این دل شکسته
گرد و غبار دوري رو شاخه هاي قالي عکس دو تا پرنده
شاخه هاي قالي نه شيرووني نه ناودون نه شمعدوني نه گلدون آينه ي پينه بسته رو طاقچه
نگاه کن پرنده هاي قالي رو رها کن به خونه ي خيال من جون بده به دفتر من سر
شکسته خاطره هاي مرده مو زنده
کن دنيامو از پنجره وا کنده کن آب و بارش کن آينه
سامون بده
به نام خداوندي که عشق را آفريد
يکي بود يکي نبود
تو دنيا توي يکي از کلبه تنهايي ها يه جوني بود
شما مثل همه عاشق ها يکروزي از روزها يارش رفت و موندش
تنها نگفت چرا مي رم از اينجا فقط گفت مي خوام بشم
تنهاي تنها اون گفت اما چه گفتني بهت بگم باور نمي کني
يه روزي اين جوون ما اون رو ديد که شده بي وفا دست
در دست يارش مي گفت و مي خنديد کنارش انگار تنهايي
فايده نداشت که اون رفت بود پي کارش جوون ما از
تنهايي خسته شدش تو اين دنيا دست بسته شدش گفتش
بي خي
آوای عشق
عشق یعنی همچومن شیداشدن
عشق یعنی قطره ی دریاشدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی دردومحنت دردرون
عشق یعنی سوزنی آه وشبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی سوختن یاساختن
عشق یعنی زندگی راباختن
عشق یعنی سربه دارآویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی درجهان رسواشدن
عشق یعنی مست وبی پرواشدن
گفتم
من از خـدا يـه گل خواسـتــم
اون بـه مـن يـه بـاغ داد
من از خدا يه درخت خواستم
اون به من يه جنگل داد
من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم
اون به من تو رو داد
با ستاره در شبانگاه
با آرزو روزگاري چشم در چشمان او در آسمان مي دوختم راز تنهايي تنهايان بدو مي گفتم
و مي سوختم اشکهايم را مجاري ساختم در دل به سوي غربتي تا کنم روزي سفر
تنها به سوي اوگهي در سفر گاهي بديدم رودکي در کوزکي بعدها فهميدم
که آن هم آه بود در کودکي پس چرا قصد سفر در من نمي ميرد
خدا من که در هر راه ديدم آه بر سر اي خدا
هنر خوب زندگي کردن درست همانند آفرينش هنر است
بايد فراگرفت و در زندگي بي وقفه بکار برد
زندگي رقص لحظه اي است که با آهنگ زمان مي رقصد
وگاهي مانند اسب هاي
غزاله بارگبارهاي سهمگين خودميان دوستان سايبان
جدائي مي افکند
زندگي گل زرد به نام غم ومرواريد غلطايي است
به نام اشک
آيينه شکسته اي است به نام دل پس بيا بار ديگر
دست هم رابفشاريم وپيوند دوستي خود را
محکم تر کنيم
من به دو چيز عشق مي ورزم
يكي تو و ديگري وجود تو...
به دو چيز اعتقاد دارم:
يكي خدا وديگري تو...
من در اين دنيا دو چيز ميخواهم:
يكي تو وديگري خوشبختي تو...
من اين دنيا را براي دو چي ميخواهم:
يكي تو وديگري براي با تو موندن تا هميشه
دوستت دارم...